هانا تک ستاره من

کاش قاصدک به تو میگفت زندگی سادمو تزئین کردی

هانا تک ستاره من

کاش قاصدک به تو میگفت زندگی سادمو تزئین کردی

مسافرت هانا به شمال (مرداد ۸۸ )

 

  

امروز بالاخره برناممونو جمع و جور کردیم با مرخصی و خلاصه این حرفا راهی شمال شدیم البته مامان جون و بابا جون و مامان جون دریا و پدر جون هم همراهیمومن کردند مسافرت با اینا خیلی خوش می گذره من که دوست دارم فکر کنم هانا هم دوست داره .صبح زود پا شدیمو راه افتادیم وسط را با مامان اینا قرار داشتیم پدر جون اینا با ما اومدند و دیگه ماشین نیوردند اما هانا خیلی اذیتشون کرد.تازگیا تو ماشین همش ورجه وورجه می کنه و یک جا نمی شینه توی کریرشم که می ذاریم بعد یه مدت خسته می شه خلاصه وسط راه تا اومد بخوابه رسیدیم به مامان اینا و بیدار شد و تا خود اونجا بیدار بود.

وسطشس که اینقدر نا ارومی کرد من مجبور شدم پیاده شم و برم تو ماشین بابا اینا ولی بالاخره به سلامت رسیدیم اتراق کردیمو عصری رفتیم لب ساحل هوا خوری

فرداش که بابا هانا رو برد تو آب اولش از موج آب می ترسید ولی یواش یواش عادت کرد و خوشش اومد با هر بار موج یه جیغ و خنده می کرد و پاهاشو شلپ شلپ تو آب می زد.

تقریبا 3 روز اونجا بودیم از 13 تا 16 مرداد .پنج شنبه شب تولد امام زمان هم ما اونجا بودیم و مراسم گرفته بودند همه جا شیرینی و بستنی وشکلات پخش می کردند ما هم که بی نصیب نبودیم تازه مسابقه هم گذاشته بودند که به بچه ها جایزه می دادند پدر جون به نیابت از هانا رفت و براش یک جایزه گرفت یک باد بادک بود فکر حالا حالا ها باید بمون تا هانا بزرگ شه و بتونه بازی کنه....

نظرات 1 + ارسال نظر
دایی جون جونی یکشنبه 12 مهر‌ماه سال 1388 ساعت 12:15 ق.ظ

الهی من قربونت برم.عکسشو ببین وای خدا چقد ناز،بچه به داییش رفته.عکستو بخورم، خودتو که دلم نمیاد!!!!!!!!!!!!!!!!!!! (ااااااووووووومممماچچچچچچچچ)

حتما به داییش رفته چرا که نه؟ ولی نخوریشاااا بچم تموم میشههههه

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد